أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني
383
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )
كه اگر خواهى كه طلب آن كنى نتوانى با دست آوردن و آن را جارى كردن [ وَ أُحِيطَ بِثَمَرِهِ ] « 1 » و هلاك شد ميوهء او بر وجهى كه از آن هيچ سلامت نيافت و هيچ برجاى نماند [ فَأَصْبَحَ يُقَلِّبُ كَفَّيْهِ ] « 2 » پس گشت « 3 » او در بامداد آمد ميگردانيد هر دو پنجهء خود را از حسرت و پشيمانى بر آنچه نفقه كرده بود در آن بوستان و گفتند كه : دست بر هم ميزد و پشيمانى مىخورد ؛ و حال آن بود كه آن بوستان افتاده بود بر چفتهاى « 4 » خود ، يعنى جفتهاى او بيفتاده بود و زر « 5 » بر سر آن افتاده ، و گفتند كه : خداى تعالى آتشى بفرستاد تا آن را بسوخت و آب آن را به زمين فرو برد كه ازو اثر نماند و او ميگفت : اى كاشكى من بخداى خود شرك نياوردمى و هيچ كس را شريك او نكردمى تا اين بوستان هلاك نشدى روا باشد
--> ( 1 ) - ابو الفتوح ( ره ) گفته : « [ وَ أُحِيطَ بِثَمَرِهِ ] و محيط شوند و گرد ميوهء او درآيند و اين عبارتى است از هلاك بر وجهى كه از او هيچ سلامت نيابد پندارى هلاك بمانند حايطى محيط گشت به آن ؛ و منه قوله : قد أحاط اللّه بها ، و قوله : و اللّه من ورائهم محيط ، و قالوا أحاط بهم العدوّ اذا أهلكوا عن آخرهم » . ( 2 ) - ابو الفتوح ( ره ) گفته : « [ فَأَصْبَحَ يُقَلِّبُ كَفَّيْهِ ] در روز آيد و دست ميگرداند و اين عبارت است از حسرت و پشيمانى و گفتند : و دست بر دست مىزند و اين از عادت متحيّر و متلهّف باشد قال بعض المحدثين : و إنّى اذا ما فاتنى الامر لم أكن * أقلّب كفّى إثره متندّما و لكنّه ان جاء عفوا قبلته * و ان فات لم اتبعه هلّا وليتما » ( 3 ) - كلمهء « گشت » در همهء نسخ هست فقط در يك نسخه بر روى آن خط كشيده است . ( 4 ) - در برهان قاطع در حرف جيم فارسى گفته : « چفت بفتح اوّل بر وزن هفت چوب بندى باشد كه تاك انگور و بيارهء كدو و أمثال آن را بر بالاى آن اندازند » و نيز در فصل همان حرف گفته : « چفته بر وزن هفته چوب بندى تاك انگور و امثال آن را نيز گفتهاند » و نيز در فصل حرف جيم عربى گفته : « جفت بفتح اوّل چوب بندى انگور را نيز گفتهاند » و نيز گفته : « بياره بر وزن شراره هر درختى را گويند كه ساق آن افراشته نبود همچو درخت خربزه و خيار و كدو و حنظل و مانند آن » ؛ ابو الفتوح ( ره ) گفته : « [ وَ هِيَ خاوِيَةٌ عَلى عُرُوشِها ] در آن حال كه آن فرو افتاده باشد بر چفتهاش و گفتند : بر سقفهاش و گفتهاند : خالية من سقوفها ؛ و بنائها و [ على ] بمعنى « من » باشد » . ( 5 ) - در بعضى نسخ : « تاك » .